بسمه تعالی
با سلام خدمت دوستان عزیز.
یه سوال از همگی داشتم خواهش میکنم جواب بدهید.
کودک چقدر میخورد از نهر آب آب ؟
دوستان در قسمت نظرات جواب بدید ممنون یا علی
بسمه تعالی
طبق نظرات سراب عشق شعر رو اصلاح کردم
اتل متل
اتل متل يه قــصه ، يه قصـه پر ز غــــــصه
اتل متل يه بچه ، با قلبي که شکسته
اتل متل شبهايي که بمب مي خورد تو خونه
دل آدم مي لرزيد با اينکه داشت بهونه
اتل متل گريه ها ، گريه هاي شبونه
اين بچه ها مي ترسن از اين صدا تو خونه
اتل متل بچه ها بزرگ مي شن ، مي شينن
پا مي شن و راه مي رن ،زندگي رومي بينن
اتل متــــــل زندگــي ، هــمـش پر دروغـــه
بالا مي ريم ماسته ، اما پايينش دوغه
اتل متل يه بابا ،که وقت جنگ توجبهه است
موقع صلح و آشتي باز هم ميون جبهه است
جبهۀ امروز ما ، جبهۀ درس و کاره
بهونۀ بچه ها هميشه توي کاره
اتل متل جمهوري که دِين داره به بابا
جوونيش رو گذاشته بدون چون و چرا
اتل متل جمهوري که دِين داره به مادر
به اشکهاي شبونه ، به بچه ها ، برادر
اتل متل دِين اون ديگه فراموش شده
خون دايي و بابا ، پله اي خاموش شده
پله اي که آدمها ازش ميرن اون بالا
رئيس ميشن ،مي شينن، ما برده ايم ، اون آقا
يکي اگه بپرسه خون دايي کجا رفت؟
اشکهاي سرد مادر ، داغ دلم کجا رفت؟
اتل متل مي دونم ، اين جمهوري مال ماست
مال خون داييه ، مال ا شکهاي باباست
اتل متل خدايا ، اشکهاي من کجا رفت؟
خون دايي و بابا تو جيبهاي کيا رفت؟
اتل متل خدايا ، اسلام تو قشنگه
ما دارن میخندن ، میگن دروغ و رنگه
اتل متل گرفته دل من از زمونه
خدا به اون خدائیت مادر من جونه
کاشکی میشد خدایا تو خواب اونو میدیدم
دست ميزدم به موهاش بوسه ازش ميچيدم
بهش بگم بابا جون ، تو رفتي با بهونه
بهونه ات خدا بود ، اما تو اين زمونه
هرکی ولایت داره
بهش میگن دیونه
خدا خودت میدونی دلم چه بی شکیبه
چرا مهدی نمیاد رهبرمون غریبه
داييم مگه نرفته تا خونه آروم بشه؟
تا بچه ها بخندن ، زندگي آسون بشه؟
پس چي شد اون آرامش؟ امنيتم کجا رفت؟
دايي بيا حرف بزن،اشکهاي من کجا رفت؟
غصه نخور دایی جون یه روزی اقا میاد
با ذولفقار حیدر امید زهرا میاد
میاد تو این زمونه پاک میشه هرچی غمه
خود اقا میدونه ولایتی چه کمه
اتل متل یادم رفت عیبی نداره اقا
چون كه الان سپهر هست پيش خدا و بابا
دلم مي خواد بمیرم تو اين سياهه بازار
تو رو قسم خدا جون رهبرمو نگهدار
بالا رفتیم دوغ بود پائین اومدیم ماست بود
این قصه میثم ام مثل سپهر راست بود
بسمه تعالی
اینم شعر مثنوی شیعه از زنده یاد حاج محمد رضا آقاسی که قولش رو داده بودیم به زودی بقیه اشعار حاجی رو میزاریم براتون شعر بعدی مثنوی عاشورا میباشد .
سـاقـی امـشـب بـاده از بالا بریز****بـاده از خــم خـانــه مـولا بـریـز
باده ای بی رنگ و آتشگون بده****زانكه دوشم داده ای افزون بده
استفاده از اشعار در وبلاگهای دیگر با ذکر منبع بلامانع میباشد
برای مشاهده اشعار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
بسمه تعالی
با نام خدا و با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیز باید به اطلاع شما عزیزان برسانم که این وبلاگ بزودی کاملا تغیر میکند و به هیچ گروه و یا هیئتی وابسته نمیباشد . و تا آخر هفته آدرس جدید و اسم وبلاگ را برای شما دوستان عزیز میگذاریم ممنون میشویم نظرات خود را برای ما ثبت کنید با تشکر یا علی مدد.
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 |
Powered By Blogfa | Template: Nasimweb.ir


