ادامه تفسیر سوره نور 4 ـ بهتان زنندگان : الف ـ مجازات بهتان زنندگان بدون شاهد ، ( آیه 4 و 19 ) : و الذین یرمون المحصنات . . . و اولئک هم الفاسقون ( 4 ) و کسانی که زنان پاکدامن را متهم می کنند ، سپس چهارشاهد ( برادعای خود ) نمی آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید و آنها فاسقانند .
ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه . . . و الله یعلم و انتم لا تعلمون ( 19 )
کسانی که دوست دارند زشتیها درمیان مردم با ایمان شیوع باید غذاب دردناکی برای آنها در دنیا وآخرت است وخداوند می داند وشما نمی دانید .
تفسیر : این سخت گیری درمورد حفظ حیثیت مردم پاکدامن ،منحصر به اینجاست دربسیاری از تعلیمات اسلام منعکس است ، و همگی از ارزش فوق العاده ای که اسلام برای حیثیت زن و مرد با ایمان و پاکدامن قائل شده است حکایت می کند .
در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : « هنگامی که مسلمانی برادر مسلمانش را به چیزی که دراو نیست متهم می سازد ایمان درقلب او کاذب می شود ، همانند نمک در آب ! » [30]
وبه این ترتیب وسعت مفهوم آیه کاملاً روشن می شود اما اینکه می گویند : آنها عذاب دردناکی در دنیا دارند ، به آثار شوم فردی آنها وعکس العمل های اجتماعی و حدود و تغییرات شرعیه شان اشاره دارد ، که درهمین دنیا دامن گیر مرتکبین این اعمال می شود ، علاوه بر این محرومیت آنها از حق شهادت و محکوم بودنشان به فسق و رسوائی نیز از آثار دنیوی آن است .
واما عذاب دردناک آخرت دوری از رحمت خدا و خشم غضب الهی و آتش دوزخ می باشد .
ب ـ همسران بهتان زننده بدون شاهد ، ( آیه 6 و 7 ) :
والذین یرمون از واجهم ولم یکن لهم شهدآء . . . انه لمن الصادقین ( 6 )
کسانی که همسران خود را متهم ( به عمل منافی عفت ) می کنند و گواهانی جز خودشان ندارند هر یک از آنها باید چهارمرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است .
و الخامسه ان لعنت الله علیه ان کان من الکاذبین .( 7)
و در پنجمین بار بگوید : لعنت خدا براو باد اگر از دروغگویان باشد !
تفسیر : حکم قذف درمورد هر دو همسر :
نخستین سوالی که در اینجا مطرح می شود همین است که دو همسر چه خصوصیتی دارند که این حکم استثنائی در مورد اتهام آنها صادر شده ؟
پاسخ سوال را از یک سو می توان در شان نزول آیه پیدا و آن اینکه هرگاه مردی همسرش را با بیگانه ای ببیند ، اگر بخواهد سکوت کند برای او امکان پذیر نیست ، هیچگونه غیرتش اجازه می دهد هیچگونه عکس العملی دربرابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد ؟ اگر بخواهد نزد قاضی برود وفریاد بکشد که فورا حد قذف درباره او اجرا می شود ، زیرا قاضی چه می داند که او راست می گوید شاید دروغ باشد ، و اگر بخواهد چهارشاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروی او نمی سازد . به علاوه ممکن است ماجرا دراین میان پایان گیرد .
از سوی دیگر افراد بیگانه زود یکدیگر را متهم می سازند و لی مرد وزن کمتر یکدیگر را به این سوال متهم می کنند وبه همین دلیل درمورد بیگانگان آوردن چها رشاهد لازم و الا حد قذف اجرا می گرد ولی در مورد دو همسر چنین نیست وبه این دلیل حکم مزبور از ویژگیهای آنهاست .[31]
ج ـ بهتان زنندگان به زنان مومن بی خبر ، ( آیه 12 و 23 و 24 ) :
لولااذ سمعتوه ظن المومنون و المومنات . . . و قالوا هذا انک مبین ( 12 )
چرا هنگامی که این ( تهمت ) راشنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود ( کسی که همچون خود آنها بود ) گمان خیر نبرید ؟ چرا نگفتید این یک دروغ بزرگ و آَشکار است ؟!
ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا . . . ولهم عذاب عظیم .(23)
کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر ( از هرگونه آلودگی ) ومومن را متهم می سازند و در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی در انتظارشان است .
یوم تشهد علیهم السنعم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعلمون .( 24 )
در ان روز که زبانها و دستها و پاهایشان برضد آنها به اعمالی که مرتکب می شدند ، گواهی می دهد .
تفسیر : در واقع سه صفت برای این زنان ذکر شده است که هرکدام دلیلی است براهمیت ظلمی که بر آنها از طریق تهمت وارد می گردد :
« محصنات » ( زنان پاکدامن) « غافلات» ( بی خبر و دور از هرگونه آلودگی ) و « مومنات» ( زنان با ایمان) به این ترتیب نشان می دهد که تا چه حد نسبت ناروا دادن به این افراد ، ضالمانه وناجوانمرادانه در خور عذاب عظیم است . ضمناً تعبیر به « غافلات » تعبیر جالبی است که نهایت پاکی آنها را از هرگونه انحراف و و بی عفتی مشخص می کند ، یعنی آنها نسبت به آلودگی های جنسی آنقدر بی اعتنا هستند که گویی اصلاازآن خبر ندارند ، زیرا موضع انسان دربرابر گناه گاه به صورتی در می آید که اصلاً تصویر گناه از فکر ومغز او بیرون می رود گویی اصلا چنین عملی درخارج وجود ندارد و این مرحله عالی تقواست .
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از « غافلات » زنانی است که از نسبتهای ناروائی که به آنها داده شده بی اطلاعند ، وبه همین دلیل از خود دفاع نمی کنند و درنتیجه آیه مورد بحث مطلب تازه ای درمورد این گونه اتهامات مطرح می کند . چراکه در آیات گذشته سخن از تهمت زنندگانی بودکه شناخته می شدند و مورد مجازات قرار می گرفتند ، اما در اینجا سخن از شایعه سازانی است که خود را از مجازات و حد شرعی پنهان داشته اند ، قرآن می گوید : اینها تصور نکنند که با این عمل می توانند خد را برای همیشه از کیفر الهی دور دارند ، خدا آنها را در این دنیا از رحمت خویش دور می کند و در آخرت عذابی عظیم دارند .
د ـ وظیفه مومنان درقبال بهتان ، ( آیات 13 و 14 و 15 و 16 و 17 و 18 ) :
لو لا جاوعلیه . . . عندالله هم الکاذبون .( 13 )
چرا چهار شاهد برای آن نیاورده اند ؟ اکنون که چنین گواهانی نیاوردند آنها ، در پیشگاه خدادروغگویانند !
و لو لا فضل الله علیکم و رحمه فی الدنیا و الاخره . . . عذاب عظیم .( 14 )
و اگر فضل ورحمت الهی در دنیا و آخرت نصیب شما نمی باشد به خاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما می رسید .
اذ تلقونه بالسنتکم و . . . و هو عندالله عظیم ( 15 )
بخاطر بیاورید زمانی راکه به استقبال دروغ بزرگ رفتید ، و این شایعه را از زبان یکدیگر می گرفتید و با دهان خود سخنی می گفتید که به آن یقین نداشتید ، و گمان می کردید این مسئله کوچکی است ، درحالکیه نزد خدا بزرگ است .
و لو لا اذ سمعتوه قلم . . . سبحانک هذا بهتان عظیم ( 16 )
چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید برای ما مجاز نیست که به این تکلم کنیم ؟ خداوندا تو منزهی ، این بهتان بزرگی است .
یعظکم الله ان تعود و المثله ابداً ان کنتم مومنین .( 17 )
خداوند شمارا اندرز می دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایمان دارید .!
ویبین الله لکم الایات والله علیکم حکیم ( 18 )
خداوند آیات خود را برای شما تبیین می کند وخدا علیم وحکیم است .
تفسیر :
در این زمینه دوگونه تعبیر شده است :
1 ـ برخی مفسران می گویند که درمورد " عایشه " همسر پیامبر است .
2 ـ برخی دیگر می گویند که درمورد " مادیه قطبیه " همسر دیگر پیامبر بوده است .
آیه ها بدون آنکه به اصل حادثه اشاره نماید به ماجرای « افک » یا تهمت عظیمی که برخود پیامبر صورت گرفت می پردازد : افرادی که این دروغ را تراشیده اند ، جماعت معدودی از شماهستند که باهم تبانی و ارتباط دارند و بر اساس توطئه ای این دروغ را تراشیده اند و اشاعه داده اند تا قداست و نزاهت رسول (ص) را لکه دار سازند و او رامیان مردم رسوا سازند . سپس آیه عموم مردم را خطاب می کند که این پیشامد برای شما خیر داشت و بدی در آن نبود . زیرا از یک طرف اهل خلافت ومنافقان شناخته شدند و حالا امت می توانند برای اصلاح آنها تلاش کنند واز طرف دیگر مسلمانان خودشان را شناختند که چگونه آلت دست چند نفر منافق زیرک شدند . این خطر بزرگی برای جامعه اسلامی است که افرادش ناآگاه و ساده لوح باشند . سپس اضافه می کند افرادی که این تهمت را زده ومرتکب چنین گناهی شدند هرکدام سهم خود را از مجازات ومسئولیت آن خواهند داشت و با گرفتار شدن به آثار سوء عملشان به جای رسول (ص) درمیان مردم مفتضح می شوند . اما آنکه مسئولیت بیشتر این تهمت برگرداندن اوست وبیشتر از همه دراشاعه تهمت کوشیده عذابی عظیم خواهد داشت .
آیه توبیخ می کند که چرا قتی افک راشنیدند ، مومنین ومومنات به خودشان گمان بردند وبه جای اینکه نسبت به خودتان ، حسن ظن داشته باشید ، به تهمت زننده حسن ظن پیدا کردید ؟ درواقع می فرماید : مومنین به لحظا ایمانی که به خدا دارند حکم نفس واحد را دارند لذا تهمت به یک مومن راباید تهمت به خودشان تلقی کنند وبه همین دلیل دنبال دلیل و تحقیق بروند و نه آنکه آن را اشاعه دهند . به هر حال ایمان صفتی است که اگر مسلمین به آن متصف شوند باید به سایر مومنین حسن ظن داشته وبدون علم سخنی نگویند .
وظیفه مومنین روشن است : اگر انها در آنچه می گویند ونسبت می دهند راستگو باشند باید شهود چهارگانه را حاضر می ساختند و چون نیاوردند شرعاً و درنزد خدا محکوم به کذب هستند . پس مومنین تاوقتی که دلیل شرعی اقامه نشده باید طرف را دروغگو بدانند .
بار دیگر به مومنین خطاب می شود که اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت متوجه شما نمی شد به خاطر این کاری که در آن وارد شدید عذاب عظیمی در دنیا و آخرت به شما می رسید . درکدام کاروارد شدند ؟ درآیات بعد می خوانیم : به خاطر بیاورید زمانی راکه به استقبال این دروغ بزرگ رفتید وبدون تحقیق آن را از زبان یکدیگر می گیرفتید ودهان به دهان منتشرش می ساختید بی آنکه اصلا در دل شما جا داشته باشد چون به آن علم نداشتید . شما این رفتار خود را کاری ساده پنداشتید . حال آنکه نزد خدا کاربس عظیمی است چون هم بهتان و افترا بود و پاکی آبروی یک مسلمان درمیان بود و هم این مسلمان ، رسول ( ص) بودند و طبعاً شیوع تهمت درباره آن جناب هم وی را رسوا و هم دین را تباه می ساخت . از آیه می توان سه گناه مومنین را متوجه شد :
1 ـ پذیرفتن شایعه 2 ـ اشاعه آن 3ـ کوچک شمردن عمل خود .
نکته جالب توجه دیگرایناست که کلمات « زبان و دهان » در آیه می رساند که آنها اهل استدلال نبودند و سخنشان فقط با هوا و چرخش زبان وحرکت دهان بوده است .
در ادامه می فرمایند : چراهنگامی که آن را شنیدید نگفتید ما حق نداریم آن رابازگوکنیم ؟! شماباید می گفتید . سبحان الله . این بهتان و دروغ بسیار بزرگ است . پس مومنین نه تنها نباید این سخنان را بپذیرند و اشاعه دهند ، بلکه نباید هم بی تفاوت باشند وباید به صورت منفی با چنین سخنانی برخورد نمایند و آن رادروغ تلقی کنند .
خدا شما را اندرز می دهد که اگر ایمان دارید هرگز چنین کاری راتکرار نکنید و دیگر ابزاردست دشمنانتان نشوید .[32]
5 ) توصیه به نکاح و خصوصیات زوج
الف ـ زوجهای مناسب : ( آیات 26 ، 3 )
الخبیثات للخبیثتین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین . . . ( 26 )
زنان خبیث وناپاک ازآن مردان خبیث وناپاکند ومردان ناپاک نیز ازآن زنان ناپاکند همانگونه که مردان پاک از آن زنان پاکند و زنان پاک از آن مردان پاک .
الزاتی لا ینکح الزانیه او مشرکه والذانیه . . . ( 3 )
مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی کنند و زن زناکار را جز مرد زناکار با مشرک به ازدواج خد درنمی آورد واین کار برمومنین حرام است .
توصیه به نکاح : ( 32 و 33 )
وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم . . . واسع علیم ( 32 )
مردان وزنان بی همسر را همسر دهید و همچنین غلامان وکنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می سازد ، خداوند واسع و آگاه است .
و لیستعخفف الذین لا یجدون نکاحاحتی یغیهم الله من فضله . . . ( 33 ) 3
وکنیزان خود را برای تحصیل متاع دنیا مجبور به خودفروشی نکنید اگر آنها می خواهند پاک بمانند.
ب ) ازدواج با افرادمومن : ( آیات 26 و 32 و آخر 3 )
. . . الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات . . . ( 26 )
زنان پاکدامن از آن مردان پاکند و مردان پاک و طیب از آن زنان پاکند و طیب .
وانکحوا لایامی منکم و الصالحین من عبادکم و ابائکم . . . ( 32 )
. . . غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را همسر دهید .
الزانی لا ینکح الا . . . و حرم ذلک علی المومین ( 3 )
ازدواج با افراد زانی و مشرک برای مومنین حرام شده است .
تفسیر :
نوریان مرنوریان را طالبند . ناریان مرناریان را جاذبند . آیات فوق در واقع تعقیب و تاکیدی برآیات افک و آیات قبل از آن است و بیان یک سنت طبیعی درجهان آفرینش می باشد که تشریح نیز با آن هماهنگ است که می فرماید خبیثان با خبیثات و پاکان با پاکان ودرپایان آیه به زنان ومردان پاکدامن اشاره کرده می گوید : « آنها از نسبتهای ناروا که به آنها داده می شود مبرا هستند » به همین دلیل آمرزش ومغفرت الهی و همچنین روزی پر ارزش در انتظار آنهاست ( لهم مغفره و ارزقی کریم )
نکته ها :
خبیثات و خبیثین چه کسانی هستند ؟
در پاسخ به این سوال مفسران بیانات مختلفی دارند ازجمله :
1 ـ منظور سخنان ناپاک و تهمت و افترا و دروغ است که تعلق به افراد آلوده دارد .
2 ـ به منظور « سیئات » و مطلق اعمال بد و کارهای ناپسند است .
3 ـ اشاره به زنان ومردان آلوده دامان است و ظاهراً منظور اخیر مفهوم آیه می باشد زیرا :
الف ) این آیات به دنبال ایات افک آمده است .
ب ) جمله اولئک مدبون مما یقولون آنها ( زنان پاکدامن و مردان ) از نسبتهای ناروائی که به آنان داده می شود پاک و مبرههند .
ج ) اصولا قرینه مقابله خود نشانه این است که منظور از خبیثات جمع مونث حقیقی است و اشاره به زنان ناپاک است درمقابل « خبیثون » که جمع مذکر حقیقی است .
د ) درحدیثی از امام محمد باقر ( ع) و امام صادق (ع) نقل شده که این آیه همانند « الزانی لانیکح . . . . .» می باشد ، زیرا گروهی بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده ازدواج کنند ، خداوند آنها را از این کار نهی می کرد ، و این عمل را ناپسند شمرد .
هـ ) در روایات کتاب نکاح نیز می خوانیم که یاران امامان ، گاه سوال از ازدواج با زنان « خبیثه » می کردند که با جوا منفی روبرو می شوند ، این خود نشان می دهد که « خبیثه » اشاره به زنان ناپاک است نه « سخنان » و نه « اعمال » ناپاک .[33]
البته خبیث و طیب دراینجا معنی وسیعی دارد ومفهوم آن منحصر به آلودگی وپاکی جنسی نیست روی این نظر بعید به نظر نمی رسد که مفهوم نخستین آیه همان معنی خاص باشد ولی از نظر ملاک و فلسفه وعلت تعمیم گسترش است .
به تعبیر دیگر آیات فوق دربیان گرایش « سنخیت » است هرچند باتوجه به موضوع بحث سنخیت در پاکی و آلودگی جنسی را می گیرند .
6ـ اطاعت از شیطان :
الف) نهی از پیروی از گامهای شیطان : ( آیه 21 )
یاایها الذین آمنوا لا تتبعوا . . . والله سمیع علیم . ( 21 )
ای کسانی که ایمان آورده اید از گامهای شیطان پیروی نکنید . هرکس قدم جای قدمهای شیطان بگذارد ( گمراهش می سازد ) چراکه او امر به فحشا و منکر می کند ، و اگرفضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی آمد احدی از شما هرگز پاک نمی شد ولی خداوند هرکه را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوا و داناست .
تفسیر : این آیه هشداری است به همه مومنان که نفوذ افکار و اعمال شیطانی گاه به صورت تدریجی و کم رنگ است و اگر درهمان گامهای نخست کنترل نشود وقتی انسان متوجه می گردد که کار از کار گذشته است ، بنابراین هنگامی که نخستین وسوسه های اشاعه فحشا یا هرگناه دیگر آشکار می شود ، باید همانجا درمقابل آن ایستاد تا آلودگی گسترش پیدا نکنند .
اگر « شیطان » را به معنی وسیع کلمه ، یعنی « هر موجود موذی و تبهکار و ویرانگر » تفسیر کنیم ، گستردگی این هشدار در تمام ابعاد زندگی روشن می شود . هرگز یک انسان پاکدام و با ایمان رانمی شود یک مرتبه درآغوش فساد پرتاب کرد ، بلکه گام به گام این راه را می سپرد :
گام اول : معاشرت و دوستی با آلودگان است .
گام دوم : شرکت درمجلس آنها .
گام سوم : فکر گناه .
گام چهارم : ارتکاب مصادیق مشکوک وشبهات .
گام پنجم : انجام گناهان صغیره .
وبالاخره درگامهای بعد گرفتار بدترین کبائر می شود ، درست به کسی می ماند که رخام خویش به دست جنایتکاری سپرده اورا گام به گام به سوی پرتگاه می برد ، تا سقوط کند و نابودگردد ، آری این است « خطرات شیطان » .[34]
ب ـ نهی از عدم انفاق به دیگران : ( آیه 22 ) :
ولایاتل اولو الفضل منکم والسعه ان یوتوآ و . . . و الله غفور رحیم .( 22)
آنها که دارای برتری ( مالی ) و وسعت زندگی هستند ، نباید سوگند یادکنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند . آنها باید عفو کنند و صرفنظر نمایند ، آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد ؟ وخداوند غفور رحیم است .
تفسیر : جمعی از مفسران برای این آیه مورد بحث ، شان نزولی نقل کرده اند که پیوند آن را با آیات گذشته روشن می سازد و آن اینکه : « این آیه درباره گروهی از کسانی نازل شد ( صحابه) که بعد از « داستان افک » سوگند یاد کردند که به هیچیک از کسانی که در این ماجرا درگیر بودند وبه این تهمت بزرگ دامن زدند ، کمک مالی نکنند ، ودرهیچ موردی با آنها مواسات ننمایند ، آیه فوق نازل شد و آنها را از این شدت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو وگذشت دارد .»
به هر حال آیات قرآن اختصاص به شان نزول ندارد ، بلکه همه مومنان را تا دامنه قیامت شامل می گردد یعنی توصیه می کند که مسلمانان در این گونه موارد گرفتار احساسات تند وداغ نشوند ودربرابر لغزشها و اشتباهات گنهکاران تصمیمات خشن نگیرند .
این تعبیرنشان می دهد که جمعی از کسانی که آلوده افک شدند از مهاجران در راه خدا بودند که فریب منافقان را خوردند ، خداوند به خاطر سابقه آنها اجازه نداد که آنان را از جامعه اسلامی طرد کنند و تصمیم هایی که بیش از حد استحقاق باشد درباره آنها بگیرند .[35]
6 ـ آیات نور
الف ) آیه نور : ( آیه 35 ) :
الله نورالسموات والارض . . . والله بکل شی ء علیم ( 35 )
خداوند نور آسمانها وزمین است ، مثل نور خداوند همانند چراغدارانی است که درآن چراغی ( پرفروغ ) باشد ، آن چراغ در حبابی قرار گیرد ، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان ، این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پربرکت زیتون گرفته شده که نه شرقی ونه غربی ( آنچنان روغنش صاف و خالص است ) که نزدیک است . بدون تماس با آتش شعله ور شود ، نوری است برفراز نور ، وخدا هرکس را بخواهد به نور خود هدایت می کند وخداوند به هر چیزی آگاه است .
تفسیر : در آیات فوق سخن بسیار گفته شده است . پیوند ارتباط این آیات با آیات گذشته از این نظر است که در آیات پیشین سخن از مساله عفت ومبارزه با فحشاء با استفاده از طرق گوناگون بود ، واز آنجا که ضامن اجرای همه احکام الهی ، مخصوصاً کنترل کردن غرایز سرکش ، به خصوص غریزه جنسی که نیرومندترین آنهاست بدون استفاده از پشتوانه « ایمان » ممکن نیست ، سرانجام بحث را به ایمان و اثر نیرومند آن کشانیده و از آن سخن می گوید .
نخست می فرماید : « خداوند نور آسمانها و زمین است »
گروهی از مفسران کلمه « نور » را در اینجا به معنی « هدایت کننده » وبعضی به معنی « روشن کننده » وبعضی به معنی « زنیت بخش » تفسیر کرده اند .
در قرآن از چند چیز به عنوان « نور » یادشده است :
1 ـ قرآن مجید : سوره مائده آیه 15
2 ـ ایمان : سوره بقره آیه 257 .
3 ـ هدایت الهی : سوره انعام آیه 122.
4 ـ آیین اسلام : سوره توبه آیه 32.
5 ـ شخص پیامبر : سوره احزاب آیه 46 .
6 ـ امامان و پیشوایان معصوم : زیارت جامعه .
7 ـ علم ودانش : در احادیث مشهور .[36]
از آنچه دربالا گفتیم این نکته روشن می شو که در روایات ائمه معصومین ( ع ) در تفسیر این آیه رسیده است . « مشکاه » گاهی قلب پیامبر اسلام (ع) و « مصباح » نور علم ، و « زجاجیه » وصی او علی (ع) و « شجره مبارکه » به ابراهیم خلیل که ریشه این خاندان از اوست و جمله « لاشرقیه و لا غربیه » به نفی گرایشهای یهود ونصارا تفسیر شده است ، درحقیقت چهره دیگری از همان نور هدایت و ایمان ، و بیان مصداق روشنی از آن است نه اینکه منحصر به همین مصداق باشد .
ونیز اگر برخی از مفسران این نور الهی را به قرآن یا دلایل عقلی یا شخص پیامبر تفسیر کرده اند آن نیز ریشه مشترکی با تفسیر فوق دارد .[37]
ب ـ خصوصیات اهل بیت ( ع ) و خانه های ایشان ،( آیات 36 و 37 )
فی بیوت اذن الله . . . باعدو الاصال ( 36 )
( این چراغ پرفروغ ) درخانه هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند ( تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشند . ) خانه هایی که نام خدا د رآن برده شود و صبح وشام در آن تسبیح گویند .
رجال لا تلیهم تجاره . . . فیه القلوب والابصار . ( 37 )
مردانی که نه تجارت ونه معامله آنها را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای برکات غافل نمی کند ، آنها از روزی می ترسند که دلها و چشمهای آنها درآن زیر و رو می شود .!
تفسیر : اینکه برخی گفته اند : وجود این چراغ پرفروغ درخانه هایی که ویژگیهایش در این آیه بیان شده چه اثری دارد پاسخش روشن است . زیرا خانه ای با این مشخصات که دیوار آن برافراشته شده و مردانی مصمم و بیدار وهشیار درآن پاسداری می کنند ضامن حفاظت این چراغ پرفروغ است . به علاوه آنها درجستجوی چنین منبع نور و روشنائی هستند که از محل آن باخبر می شوند وبه دنبال آن می شتابند .
منظور از « بیوت » ( خانه ها ) چیست ؟
اینکه برخی مفسران آن را منحصراً به مساجد یا بیوت انبیا ومانند این تفسیر می کنند دلیل بر انحصار آن نیست . چنانچه امام باقر (ع) می فرمایند : « این آیه اشاره به خانه پیامبران است و خانه علی هم جزء آن محسوب می شود .» درواقع این خانه ها دارای چند ویژگی هستند :
1 ـ به فرمان خدا بنا شده است .
2 ـ پایه ها و دیوارهایش محکم و مرتفع ومانع نفوذ شیطان است .
3 ـ مرکز یاد خداست .
4 ـ مردانی در آن پاسداری می کنند که صبح و شام به تسبیح خدا مشغولند .این خانه ها با این ویژگی ها سرچشمه « هدایت وایمان » است . [38]
ج ـ وعده ظهور : ( آیه 55 )
وعدالله الذین امنوا منکم وعموالصالحات . . . مآولئک هم الفاسقون ( 55)
خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند و عده می دهد که آنها را قطعاً خلیفه روی زمین خواهد کرد ، همان گونه که پیشینیان را خلافت روی زمین بخشید . ودین و آیینی را که برای آنها پسندیده پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و خوف وترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل می کند آنچنانکه تنها مرا می پرستیدند وچیزی را برای من شریک نخواهند ساخت . وکسانی که بعد ا زآن کافر شوند فاسقند .
تفسیر :
ازمجموع آیه چنین برمی آید که خداوند به گروهی از مسلمانان که دارای این دو صفت هستند ، « ایمان و عمل صالح » سه نوید داده است :
1 ـ استخلاف وحکومت روی زمین
2 ـ نشر آیین حق به طور اساسی وریشه دار درهمه جا
3 ـ از بین رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت وناامنی
نتیجه این امور آن خواهد شد که با نهایت آزادی خدا رابپرستید وفرمانهای او را گردن نهند و هیچ شریکی و شبیهی برای او قایل نشوند و توحید خالص را درهمه جا بگسترانند .
این وعده الهی از آن کیست ؟
درمیان مفسران گفتگو است از جمله برخی :
الف ) آن رامخصوص صحابه پیامبر (ص) دانسته اند .
ب ) آن را اشاره به حکومت خلفای چهارگانه نخستین دانسته اند .
ج ) آن را چنان وسیع دانسته اند که این وعده را شامل تمام مسلمانانی که دارای این صفاتند می دانند .
د ) آن را اشاره به حکومت مهدی ( عج ) می دانند که شرق و غرب جهان را زیر لوای حکومتش قرار می دهد و آیین حق درهمه جا نفوذ می کند و ناامنی و خوف وجنگ از صفحه زمین برچیده می شود و عبارت خالی از شرک برای جهانیان تحقق می یابد .
حدیثی از پیامبر (ص) دراین باره که فرموده اند : « اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند ، خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی می کند تا مردی از دودمان من که نامش هم نام مناست حاکم برزمین شود وصفحه زمین را از عدل و داد پر کند ، آنگونه که از ظلم و جور پرشده باشد .)
حضرت سجاد (ع) در ذیل همین آیه می فرمایند : « آنها به خدا سوگند شیعیان هستند ، خداوند این کار را برای انها به دست مردی از ما انجام می دهد که « مهدی (عج ) » این امت است . زمین را پر ازعدل و دادمی کند آنگونه که از ظلم وجور پرشده باشد و هم اوست که پیامبر (ص) درحق وی فرموده اند : « اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند . . . » [39]
8) چگونگی اعمال کفار
الف ـ سراب واعمال کفار ، ( آیه 39 )
والذین کفروااعمالهم کسراب . . . والله سریع الحساب ( 39 9
وکسانی که کافر شدن اعمالشان همچون سرابی است دریک کویر ، که انسان تشنه آن را از دور آب می پندارد ، اماهنگامی که به سراغ آن می آید چیزی نمی یابد ! وخدا را نزد آن می یابد و حساب او را صاف می کند ، و خداوند سریع الحساب است !
تفسیر : « سراب » در اصل ازماده « سرب » ( بروزن شرف ) به معنی راه رفتن در سراشیبی است و « سرب » ( بروزن حرب ) به معنی راه سراشیبی است ، به همین مناسبت « سراب » به تلالوی می گویند که از دور در بیابانها و سراشیبی ها نمایان می شود وبه نظر می رسد که در آنجا آب وجود دارد ، درحالی که چیزی جز انعکاس آفتاب نیست .
سخن ازکسانی است که دربیابان خشک و سوزاندان زندگی به جای آب به دنبال سراب می روند ، و از تشنگی جان می دهند ، در حالیکه مومنان در پرتو ایمان چشمه زلال هدایت را یافته ودرکنارآن آرمیده اند .[40]
ب ـ دریای تاریک و اعمال کفار ، ( آیه 40 )
اوکظلمات فی بحر لجی یغشه . . . ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور . ( 40 )
یاهمچون ظلماتی است در یک دریای پهناور که موج آن را پوشانیده ، وبرفراز آن موج دیگری است ، برفراز آن ابری تاریک ، ظلمتهایی است یکی بر فراز دیگری آنچنان که هرگاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند ! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده ، نوری برای اونیست !
تفسیر : کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند به کسی می ماند که درچنین ظلمت مضاعفی گرفتار شده است ، به عکس مومنان روشن ضمیر که مصداق نور علی نورند . بعضی از مفسران گفته اند که این ظلمتهای 1 ) ظلمت اعماق آب 2 ) ظلمت امواج خروشان 3 ) ظلمت ابر تاریک
سه گانه که افراد بی ایمان در آن غوطه ورند عبارتند از : 1 ـ ظلمت اعتقاد غلط 2 ـ ظلمت گفتار نادرست 3 ـ ظلمت کردار بد . به تعبیر دیگر اعمال افراد بی ایمان هم از نظر بنا تاریک است و هم از نظر انعکاسی که درسخنان آنها دارد وهم به خاطر هماهنگیش با سایر اعمال زشتشان از هر نظر ظلمانی است . برخی دیگر گفته اند این ظلمتهای سه گانه عبارت از مراحل جهت آنهاست :
1 ـ اینکه نمی دانند 2 ـ اینکه نمی دانند که نمی دانند 3 ـ با این حال فکر می کنند که می دانند که همان جهل مرکب است .
برخی دیگر گفته اند از آنجا که اصلی شناخت ، طبق تصریح قرآن ، سه چیز است : قلب ،چشم و گوش . اما روشن است که این سه تفسیر منافاتی با هم ندارند و ممکن است آیه ناظر به همه آنها باشد .
در نتیجه : نور سرچشمه تمام زیبائی ها و روشنائی ها وحیات و زندگی و جنبش و حرکت است ، اما به عکس ظلمت منبع زشتی ها ، مرگ و نیستی ، سکون وسکوت می باشد ، وچنین است ، ظلمت کانون وحشت و نفرت ، ظلمت همراه است با سردی و افسردگی . حال کسانی که نور ایمان را از دست می دهند و درظلمت کفر فرو می روند این گونه است . [41]
ج ـ عدم ایمان حقیقی و دوگانگی گفتارو عمل : ( آیات 47 و 48 و 50 )
ویقولون امنا بالله و بالرسول . . . وما اولئک بالمومنین ( 47 )
آنها می گویند به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت می کنیم ولی بعد از این دعا گروهی از آنها رویگردان می شوند ، آنها ( درحقیقت ) مومن نیستند .
واذا دعوا الی الله و رسوله . . . منهم معرضون ( 48 )
وهنگامی که از آنها دعوت شود که به سوی خدا و پیامبرش بیایند تا درمیان آنا داوری کنند گروهی از آنها رویگردان می شوند .
افی قلوبهم مرض ام ارتابوا . . . بل اولئک هم الظالمون ( 50 )
آیا در دلهای آنها بیماری است ؟ یا شک و تردید دارند ؟ یامی ترسند خدا و رسولش برآنها ستم کند ؟ اما خوداینها ستمگرند .
تفسیر : می دانیم که اراده خدا ومشیت او بی حساب نیست ، او نورهدایت را به دلهایی می افکند که آماده پذیرش آن هستند ، یعنی مجاهده را آغاز کرده اندو گامهایی به سوی او برداشته اند .در این آیه مذمت ازگروه منافقان که دم از ایمان می زنند و ایمان در دل آنها پرتوافکن نیست می فرماید : « آنها می گویند : به خداو پیامبران ایمان داریم و اطاعت می کنیم ولی بعد از این ادعا گروهی از آنها روی گردان می شوند ، آنها درحقیقت مومن نیستند .» و ایمان آنها فراتر از زبانشان نمی رود .
برای تاکید بیشتر و روشن شدن شرک و دنیا پرستیشان اضافه می کند : « اما اگر این داوری به نفع آنها بوده باشد بانهایت تسلیم به سوی او می آیند »
در یک عبارت سخن از دعوت به سوی خدا و پیامبر (ص) است ولی عبارت بعد یعنی جمله « لیحکم » به صورت مفرد آمده که تنها اشاره به داوری پیامبر (ص) می باشد . این به خاطر آن است که داوری پیامبر (ص) تنها به گروهی از منافقان نسبت داده شده است .[42]
نکات :
1 ـ بیماری نفاق : این نخستین بار نیست که درقرآن مجید به تعبیر « مرض » درمورد نفاق برخورد می کنیم . در اوایل سوره بقره ضمن بیان صفات فقان چنین آمده بود : « در دلهای آنها یک نوع بیماری است وخداوند هم بربیماری آنها می افزاید » نفاق درحقیقت بیماری و انحراف است . از آنجا که اینگونه افراد براثر لجاجت و پافشاری در برنامه هایشان مستحق لطف وهدایت خدائی نیستند . خداوند آنان را به حال خود وا می گذارد تا این بیماری شان افزوده شود .و به راستی خطرناکترین افراد دریک جامعه همین افرادند چراکه تکلیف انسان دربرابر آنها روشن نیست . نه واقعا دوستند و نه ظاهرا دشمن . از امکانات مومنین استفاده می کنند و از مجازات کفار ظاهرا مسمومند ولی اعمالشان ازاعمال کفار بدترند .
2ـ چنانکه می دانیم این ناهماهنگی ظاهر وباطن برای همیشه قابل ادامه نیست ، سرانجام پرده ها کنار می رود و باطن آلوده آنان ظاهر می شود . چنانکه در آیات مورد بحث و شان نزول آن ملاحظه کردیم که با داوری پیامبر (ص) مشت آنها باز شد و خبث درونشان آشکار گشت .[43]
9 ـ گفتار مومنان
الف ) اطاعت از رسول (ص ) ، ( آیات 51 و 52 . 54 و 57 )
انما کان قول المومنین اذا دعوا الی الله ورسوله . . . ( 51 )
مومنان هنگامی که به سوی خدا و رسو لش دعوت شدند تا میان آنان داوری کند ، سخنشان تنها این است که می گویند شنیدیم و اطاعت کردیم .
ومن یطع الله و رسوله و یخش الله و . . . ( 52 )
هرکس خدا و پیامبرش رااطاعت کند و از پروردگار بترسد و از مخالف فرمانش بپرهیزد آنها رستگارند.
تفسیر : آیه ایمان مومنین را با اداعی منافقین مقایسه می کند : وقتی برخی مومنین به هنگام منازعه ، مومنان دیگر را دعوت به خدا و رسولش می کنند تا بین آنها حکم الهی را بیان نماید . آنها صریح و سریع این دعوت را می پذیرند تنها می گویند : شنیدیم و اطاعت کردیم . این افراد چون این چنین زمام خود را بدست خدا و حاکم او (ص) قرار می دهند پس رستگاری منحصراً برای مومنین است وسایرین از آن محرومند . افرادی که خدا و رسولش را با تمام وجود اطاعت کنند و هم درباطن از نافرمانی خدا بترسند و هم درظاهر رعایت تقوی را بکنند ، اینان مومنان حقیقی هستند و تنها اینها رستگارانند .
قل اطیعوا الله و اطیعوالرسول . . . ( 54 )
بگو اطاعت خدا و اطاعت پیامبرش کنید ، واگر سرپیچی کنید پیامبر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود ، اما اگر از او اطاعت کنید هدایت خواهید شد ، و بر پیامبر چیزی جز ابلاغ آشکار نیست .
تفسیر :
برای اینکه توهم نشود این دو اطاعت از هم جداست و نشان دهد که هر دو ، اطاعت خداست در ادامه می فرماید شما دو راه بیشتر ندارید . اگر از اطاعت رسول سرپیچی کنید ، ضرری به او نمی رسد چون حضرت وظیفه خود را انجام دادند . اما چون شما به تکلیفتان عمل نکردید مسئول هستید و سرانجام متضرر خواهید شد .اما اگر او را اطاعت کنید هدایت می یابید چون هر چه او در دین و دنیایتان حکم می کند از خداست پس اطاعت او در واقع اطاعت خداست که قطعاً درآن هدایت است درآخر مجدداً تاکید می کند تکلیف رسول (ص) فقط تبلیغ است . لذا مخالفت شما هیچ آسیبی را متوجه او نمی کند بلکه تنها خود شما ضرر می بینید .
نکته :
از مسئولیتها در آیه فوق تعبیربه بار « سنگین » شده است . و در واقع چنین است هم وظیفه رسالت پیامبر (ص) و هم اطاعت صادقانه از دعوت او باری است بردوش که باید آن را به منزل رساند و جز مردم مخلص توانایی حمل آن را ندارند .
در روایتی از امام محمدباقر (ع) در وصف پیامبر (ص) آمده است :
« ای خوانندگان قرآن ! از خداوند بزرگ بترسید ، بپرهیزید نسبت به کتابش که بر دوش شما نهاده است ، چرا که من مسئولم وشما هم مسئولید : من دربرابر تبلیغ رسالتم مسئولم وشما دربرابر کتاب الهی وسنت من که بردوشتان نهاده شده است .» [44]
ب ـ خصوصیات مومنان و با رسول بودن ، ( آیات 52و 62 )
ومن یطع الله و رسوله و یخش الله و . . . ( 52 )
وهرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند واز پروردگار بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد آنها رستگارند .
انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله و . . .( 62 9
مومنان واقعی کسانی هستند که ایمان به خدا و رسولش آورده اند وهنگامی که درکارمهمی با او باشند بدون اجازه او به جائی نمی روند ، کسانی که از تواجازه می گیرند آنها به راستی ایمان به خدا و پیامبرش آورده اند : در این صورت هر گاه از تو برای بعضی از کارهای مهم خود اجازه بخواهند ، هرکس از آنها را می خواهی ( و صلاح می بینی ) اجازه ده ، وبرای آنها استغفار کن که خداوند غفور و رحیم است .
تفسیر : آیات مورد بحث معاشرت مسلمانان را با پیامبر مطرح نموده و لزوم انضباط دارد برابر او تاکید می کند تادرهمه چیز گوش به فرمان پیامبر (ص) باشند و درکارهای مهم بدون ضرورت وبدون اجازه او از جمعیت جدا نشوند .
منظور از « امر جامع » هرکارمهمی است که اجتماع مردم در آن لازم است وتعاون وهمکاریشان ضرورت دارد خواه مشورتی باشد وخواه مبارزه با دشمن ، درحقیقت این یک دستور انضباطی است که هیچ جمعیت و گروه مشتکل ومنسجم نمی تواند ، نسبت به آن بی اعتنا باشد ، مخصوصاً اگر ریس آن جمعیت فرستاده پروردگار و رهبر روحانی نافذ الامر باشد .[45]
ج ـ یکسان ندانستن دعای رسول با دیگران ، ( آیه 63 )
لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا. . . ( 63 )
دعوت پیامبر درمیان خود مانند دعوت بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر تلقی نکنید ، خداوند کسانی را که از شماپشت سر دیگران پنهان می شوید و یکی پس از دیگری فرار می کند ، می داند ، آنها که مخالف فرمان او می کنند باید از این بترسند که فتنه ای دامنشان را بگیرد ، یا عذاب دردناک به آنها برسد .
تفسیر : « یتسلون » از ماده « تسلل » در اصل به معنی برکندن چیزی است ومعمولاً به کسانی که مخفیانه ازجایی می گریزند اطلاق می شود ؛
« لو اذا» از « ملاوزه » به معنی استتار است ودر اینجا به معنی عمل کسانی است که پشت سر دیگری خود را پنهان می کنند و یاپشت دیواری قرار می گیرند و بعد فرار می کنند و این عمل منافقین بود ، هنگامی که پیامبر امر به جهاد یا فرمان دیگر می دهد .
1 ـ منظور از « لا تجعلوا . . . » این است که هنگامی که پیامبر را صدا می زنید با ادب و احترام که شایسته مقام اوست ، باشد .
2 ـ در برخی از روایات سخن از اجابت دعوت پیامبر (ص) و غایب نشدن از محضر او بدون اذن می گویند .
3 ـ دعا و نفرین پیامبر (ص) را همچون نفرین و دعای خودتان درباره یکدیگر نگرید ، چراکه دعا ونفرین او روی حساب است وبرنامه الهی و مسلماً کارگر خواهد شد . [46]
د ـ خبردادن از اعمال قیامت ، ( آیات 24 و 25 و 57 و 64 و 42 )
یوم شهد علیهم السنتهم . . . ( 24 )
در آن روز که زبانها و دستها و پاهایشان برضد آنها به اعمالی که مرتکب می شدند گواهی می دهند .
یومئذ یوفیهم الله دینهم . . . ( 25 )
و در ان روز خداوند جزای واقعی آنها را بی کم و کاست می دهد ومی دانند که خداوند حق مبین است .
والی الله المصیر ( 42 ) ، بازگشت تمامی موجودات به سوی اوست .
لا تحسبن الذین کفروا معجزین فی الارض . . . ( 57 )
گمان نبرکافران می توانند از چنگال مجازات الهی ، درزمین فرار کنند ، جایگاه آنان آتش است وچه بد جایگاهی است ؟ !
الا ان لله مافی السموات والارض . . . ( 64 )
آگاه باشید که برای خدمت آنچه در آسمانها وزمین است ، او میداند آنچه راکه شما برآن هستید ، و روزی که به سوی او باز می گردند آنها را از اعمالی که انجام دادند آگاه می سازند ، وخدا به هر چیزی آگاه است .
تفسیر : آیات مورد بحث اشاره لطیف و پرمعنایی است به مسئله مبدأ و معاد که انگیزه انجام همه فرمانهای الهی است و درواقع ضامن اجرای همه امور واوامرونواهی که درسرتاسر سوره می باشد . وتمام این امور بر صفحه علم او ثبت است . و آنروز که انسانها به سوی او باز می گردند ، آنها را از اعمالی که انجام دادند آگاه می سازد و نتیجه آن را هر چه باشد به آنها می دهد . لازم به ذکر است درآیه آخر 3 بار بر روی علم خدا نسبت به اعمال انسانها تکیه شده است واین به خاطر آن است که انسان هنگامی که احساس کند کسی به طور دائم مراقب اوست ذره ای از پنهان و آشکارش بر او مخفی نمی ماند . این اعتقاد و باور اثر ترتیبی فوق العاده روی او می گذارد و ضامن کنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است .
10 ـ آفرینش طبیعت
الف ) تسبیح تمام موجودات ، ( آیه 41 )
الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و . . . ( 41 )
آیا ندیدی که برای خدا تسبیح می کنند تمام آنان که در آسمانها و زمینند و همچنین پرندگان به هنگامی که برفراز آسمان بال گسترده اند ، هریک از آنها نماز و تسبیح خود را می داند و خداوند به آنچه انجام می دهند آگاه است .
تفسیر : تسبیح عمومی موجودات جهان چیزی است که با چشم دیده می شود بلکه به هر معنی که باشد با قلب و عقل درک می گردد ، اما از آنجا که این مسئله آنقدر واضح است که گویی با چشم دیده می وشد و لذا از تعبیر « الم تر » استفاده شده است . برخی از مفسران گفته اند : مخاطب در این آیه شخص پیامبر است ولی برخی دیگر می گویند ،مخاطب عموم مردم هستند .[47]
ب ـ تشکیل باران و تگرگ ، ( آیه 43 ) :
الم تر ان الله یزجی سبحانا . . . ( 43 )
آیا ندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی می راند وسپس میان آنها پیوند می دهد وبعد آن را متراکم می سازد و دراین حال دانه های باران را می بینی که از لابلای آن خارج می شود و از آسمان ، از کوههایی که در آن است ، دانه های تگرگ نازل می کند و هرکس را بخواهد به وسیله آن زیان می رساند و از هرکس بخواهد این زیان را برطرف می کند . نزدیک است درخشندگی برق آن چشم ها ببرد .
تفسیر : این آیه اشاره به گوشه ای از شگفتیهای آفرینش دارد وعلم و حکمت و عظمتی که ماوراء آن نهفته است که همه دلایل توحید ذات پاک اویند . آری اوست که از یک ابر گاهی باران حیات بخش نازل می کند و گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگهای زیانبار و حتی کشنده می کند و این نهایت قدرت و عظمت اوست که سود وزیان و مرگ وزندگی انسان را درکنار هم چیده بلکه دردل هم قرا رداده است . [48]
ج ـ خلق موجودات در آب وانواع موجودات : ( آیه 45 ) 3
والله خلق کل دابه من ماء . . . ( 45 )
و خداوند هر جنبنده ای را از آبی آفرید و گروهی از آنها برشکم خود راه می روند و گروهی بر دوپای خود و گروهی برچهار پا راه می روند ، خداوند هر چه را اراده کند می آفریند ، چراکه خدا برهمه چیز تواناست .
تفسیر : منظور از « ماء » ( آب ) بین مفسران گفتگواست :
1 ـ برخی می گویند : نطفه است که بسیاری این را انتخاب کرده اند و بیشتر جنبه نوعی دارد نه عمومی . زیرا حیوانات تک سلولی از طریق تقسیم سلولی به وجود می آیند .
2 ـ برخی گویند : پیدایش نخستین موجود است . یعنی ابتدا خدا آب را آفریده ، بعد موجودات دیگر را .
3 ـ برخی می گویند : آب در حال حاضر ماده اصلی موجودات زنده را تشکیل می دهد . البته اینها باهم منافاتی ندارند ولی تفسیر اول ودوم صحیح تر است .
« والسلام »
مناجات :
بارالها : " مصباح " قلب ما را به نورعلم و ایمان روشن فرما و " مشکاه " وجودمان را برای حفظ ایمان تقویت نما تا " صراط مستقیم " پیامبرانت را به سوی رضای تو رهسپر شویم و به مصداق " لا شرقیه و لا غربیه " از هرگونه انحراف در سایه لطفت مصون بمانیم .
بارالها : چشم ما را به نور عفت ، قلب ما را به نور معرفت ، روح ما را به نور تقوی ، تمام وجودمان را به نور هدایت روشن فرما و از سرگردانی وغفلت و گرفتاری درچنگال وسوسه های شیطان محفوظ دار.
بار الها : پایه های حکومت عدل و داد اسلامی را برای اجرای حدودت محکم کن و جامعه را از سقوط در دامن بی عفتیها مصون بدار و به وعده ای که فرموده ای تعجیل فرما و ظهور مولا وسرور و آقایمان را تحقق بخش ، تا به وجودش جهان یکپارچه و سراسر غرق نور شود . محقق میثم اسفندانی
ان شائ الله ـ والسلام
فهرست منابع و ماخذ
1 ـ قرآن کریم .
2 ـ نهج البلاغه / سید رضی .
3 ـ تفسیر نمونه / جمعی از دانشمندان
4 ـ قرآن باب معرفت الله / امام خمینی ( ره ) 1370
5 ـ تفسیر مجمع البیان / شیخ طبرسی
6 ـ وصیت نامه سیاسی ـ الهی حضرت امام خمینی (ره)
7 ـ اصول کافی / شیخ کلینی
8 ـ وسائل الشیعه / شیخ صدوق
[1] ـ قرآن باب معرفت الله ـ حضرت امام خمینی ( ره )
[2] ـ وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی ( ره )
[3] ـ همان
[4] ـ همان
[5] ـ همان
[6] ـ تفسیر مجمع البیان و کتاب « ثواب الاعمال » صدوق ( طبق نقل نورالثقلین ج 3 ص 568 .
[7] ـ تفسیر نمونه ـ جمعی از نویسندگان ، ج چهاردهم .
[8] ـ سوره نور ، آیه 20
[9] ـ سوره نور آیه 31
[10] ـ وسائل الشیعه ، ج 14 ، ص 139 ، و تفسیر نور الثقلین
[11] ـ اصول کافی و تفسیر علی بن ابراهیم
[12] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 441 .
[13] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 454
[14] ـ سوره نور ، آیه 60
[15] ـ سوره نور ، آیه 27
[16] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 427
[17] ـ قرآن کریم ، سوره نور ، آیه 28
[18] ـ تفسیرنمونه ، ج 14 ، ص 429
[19] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 429 .
[20] ـ وسائل الشیعه ، ج 14 ، ص 161 .
[21] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 433 .
[22] ـ قرآن کریم ، سوره نور ، آیات 27 و 61 .
[23] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 559
[24] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 551 .
[25] ـ همان منبع ، ص 556 .
[26] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 531
[27] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 541.
[28] ـ همان منبع ، ص 360
[29] ـ همان منبع ، ص 361 تا ص 363 .
[30] ـ اصول کافی ، ج 2 ، ص 269 ، باب التمته وسوء الظن .
[31] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 384
[32] ـ همان منبع ، صفحات 398 تا 400 .
[33] ـ همان منبع ، صفحات 422 و 423 .
[34] ـ همان منبع ، ص 412 .
[35] ـ همان منبع ، ص 414 و 415 .
[36] ـ تفسیر نمونه ، ج 14 ، ص 472
[37] ـ تفسیر نمونه ، ج 4 ، ص 480
[38] ـ همان منبع ، صفحات 481 تا 483
[39] ـ همان منبع ، ص 530 تا 532 .
[40] ـ همان منبع ، ص 490
[41] ـ همان منبع ، صفحات 493 و 494
[42] ـ همان منبع ، ص 514 و 515
[43] ـ همان منبع ، ص 517
[44] ـ همان منبع ، ص 524 و 525
[45] ـ همان منبع ، ص 563
[46] ـ همان منبع ، ص 566
[47] ـ همان منبع ، ص 497
[48] ـ همان منبع ، ص 502 .
- دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
دی 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مهر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مرداد 1384
آبان 1383
اردیبهشت 1381
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 |
Powered By Blogfa | Template: Nasimweb.ir



